السيد مرتضى العسكري ( مترجم : كاظم خلخالى )
طب الصادق ( ع ) 105
طب الرضا و طب الصادق ( ع ) ( طب و درمان در اسلام ) ( فارسى )
7 - ابن لجاج ( 1 ) القفطى مىگويد : اين طبيب در زمان منصور بود وقتىكه منصور به حج مىرفت كه در همان سفر مرد لجاج پزشك مخصوص او بود . ابن ابى اصيبعه گفته : يوسف بن ابراهيم نقل كرده كه اسماعيل بن ابى سهل بن نوبخت به من حديث كرد و گفت اين حديث را پدرم برايم گفته است . وقتىكه منصور به حج مىرفت كه در آن سفر مرد . ابن لجاج پزشك منصور هم با وى بود هر وقت منصور مىخوابيد او بيدار مىماند و مراقب وى بود ، روزى هنگامى كه شربت تهيه مىكرد ابن لجاج از ابا سهل پرسيد ( برحسب علم نجوم ) از عمر منصور چقدر مانده است ؟ اسماعيل مىگويد : اين سئوال به پدرم سنگين آمد . سه روز از ابن لجاج دورى كرد . بعد از سه روز وقتى كه در كنار هم نشستند ابن لجاج به ابا سهل گفت : من درباره علم تو از بعض امور سئوال كردم . بخل بخرج دادى به من نگفتى و از من قهر كردى ولى درباره تو از علم لجاجت نمىكنم پس بشنو : بعد ابى لجاج گفت : منصور مرد تبداريست و مزاجش گرم مىباشد يبوست در تمام بدن او روز به روز زيادتر مىشود هر قدر سنش بالا برود اين مرض شديدتر مىشود . اين شخص سرش را مىتراشد و جاى موهاى تراشيده را عانه مىگذارد اين شخص در حجاز هميشه اين كار را مىكرد و سخن مرا در ترك اين عمل قبول نمىكرد . من گمان مىكنم وقتىكه به فيد ( شهرى است ) برسيم اين مسموميت از يبوست بدماغ او غلبه كند ، آنوقت نه من بلكه هيچ طبيبى قادر به معالجه آن نخواهد شد پس اين شخس اگر بفيد برسد بيمار است و تا مكه نرسد و مىميرد . بعد اسماعيل مىگويد : به خدا قسم منصور بفيد رسيد مريض بسيار سخت بود ولى به مكه نرسيده او مرد و او را در بئر ميمون دفن كردند . پايان